تبليغاتX
ღღ عشق یعنی من و تو ღღ اما تنها شدم ღღ


ღღ عشق یعنی من و تو ღღ اما تنها شدم ღღ





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

خسته ام
خدایا خسته شدم.............

چرا منو نمیکشی راحتم کنیییییییییییییییییییییییییییی ..........

چقدر بمیرمو زنده بشمممممممممممم


نويسنده: وهاب تنها مورخ: دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 در ساعت: 13:27
|+|

تنها ، بی انگیزه ...

 

تصمیمی برای نوشتن نداشتم ...

تنها می نویسم...سقوط

حالا تقریبا ۵۰ ساعته که نخوابیدم... نمی دونم در این ۵۰ ساعت چه کارهایی رو انجام دادم...

نمی دونم بیشتر به چی فکر کردم و چه کارهایی رو انجام دادم...

اما می دونم قرار بود الان موهام مرتب باشه ...که نیست. لباسام تمیز باشه ... که نیست.

خوب انگار یه جورایی زندگی کردم ... زنده بودم...

چند روزیه که (دقیقا از چهارشنبه شب) بدون هیچ تکون خاصی راه میرم ، گاهی به ندرت غذا می خورم، و گاهی می نویسم که همیشه سرنوشت یکسانی دارند...- سطل آشغال -

حالم داره از همه چیز به هم می خوره... تنها دل خوشیم شنیدن چند کلمه یا خوندن چند جمله از کسی بود که می دونستم آرومم می کنه اما به هر دلیل حالا محرومم ازش...

خوب ... انگار حالاها باید زنده بمونم و فکر کنم...

گاهی خودمو توی آینه به زور می شناسم...

فکر

     فکر

           فکر

   الان پشت این حائل چوبی - سیستم کنارم - یه پسر و دختر دارن سر آیندشون با هم جر و بحث می کنن...

ناخودآگاه می خوام بلند شم و به یکیشون بگم :

   خره ... تو از چی خبر داری که الان داری سر ....... گریه می کنی...

یا لااقل اونقدر اعصابم خورد هست که بخاطر آرامشم هم که شده ازشون بخوام سخنرانیشونو واسه خودشون اجرا کنن...

بدجوری احساس بی خودی می کنم...

احساس موجودی مثل اون چیزی که "گرگور" توی "مسخ" کافکا بود...

یه موجود تنها یه موجود ...

یه چیزی که ناگزیر از موجود بودنه...

خیلی وقتا احساس می کنم که آیا کسی ....

اصلا ولش ...

انگار مثل همون موجود چندش آور یا باید کم کم  در انزوای خودم تحلیل برم و یا از دیگران طرد شم که اونوقت دنبال راه دیگه ای بگردم...

روزها بطور وحشتناکی عذاب آورند...

برایم کمی عجیب است که چطور و به ناگاه در یک شب تمام این اوضاع عوض شد...

کسی که دلیل این کاره باید انسان نیرومندی باشه که اینقدر می تونه کسی رو....

دوباره تا شب باید راه برم بنویسم پاره کنم، و دوباره ...

تنهایی این بار عریان تر از همیشه خودش را می نمایاند...

تنهایی که گاهی با آغوش باز او را پذیرفته ام...

دلم می خواد داد بزنم...

- کارشون به دعوا کشید ... دختر داره گریه می کنه و دادخواستشو طوری میگه که مطمئن شه همه دارن می شنون... -

دلم می خواد داد بزنم...

چشمام داره تار میشه ...

انگار به آخر بیداریم رسیدم...

ناخودآگاه حتما به خواب خواهم رفت...

تا چه وقت؟ دیگه مهم نیست...

کاش بالا خزیدن از دیوار و سقف و کز کردن یه گوشه ی تاریک خلوت برام مهیا می شد...

کاش می شد گریه کنم...

کاش..


نويسنده: وهاب تنها مورخ: جمعه نهم مرداد 1388 در ساعت: 21:5
|+|

×((تا ابد دوسستت خواهم داشت))×

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي

http://aycu32.webshots.com/image/43751/2000505794426199558_rs.jpg

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

http://aycu16.webshots.com/image/45175/2000583642284601942_rs.jpg 

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

http://aycu09.webshots.com/image/44648/2000541977029654729_rs.jpg

چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...



نويسنده: وهاب تنها مورخ: پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 در ساعت: 14:15
|+|

View Full Size ImageView Full Size Image
نويسنده: وهاب تنها مورخ: جمعه هجدهم مرداد 1387 در ساعت: 22:34
|+|


 


نويسنده: وهاب تنها مورخ: جمعه هجدهم مرداد 1387 در ساعت: 19:49
|+|

خیلی دلم برات تنگ میشه
 

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

 


نويسنده: وهاب تنها مورخ: جمعه یازدهم مرداد 1387 در ساعت: 8:46
|+|

عشقولانه
این عکسهای عاشقانه رو تقدیم میکنم به عشقم (وهاب)

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا www.farhadkazemi.blogfa.com

هر گاه مرا دوست نداشتی فریاد مکن.

ارام درگوشم بگو تا اهسته بمیرم...................


نويسنده: وهاب تنها مورخ: پنجشنبه سوم مرداد 1387 در ساعت: 21:24
|+|

مینویسم..........

به چشمانه مهربانه تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را

 

تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم 

 

 به پاکی چشمانم قسم که تا ابد...

 

.....دوستت دارم !

 

http://aycu28.webshots.com/image/42947/2001809748976408996_rs.jpg

 


نويسنده: وهاب تنها مورخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 در ساعت: 15:43
|+|

وهاب دووووووووووووست دارم
وهاب به خدا دووست دارم.



              

                                  زودی برگرد پیشم منتظرتم

 

 

                                                                             


نويسنده: وهاب تنها مورخ: سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 در ساعت: 14:2
|+|

چرا از من دوری؟؟؟
                             گر چه از فاصله ماه به من دورتری

                             ولی انگار همین جا و همین دوروبری

                             ماه می تابدو انگار تویی می خندی

                             باد می اید و انگار تویی می گذری

                           شب و روز-نگفتی- که چسان میگذری
                            می شود روزو شب اینجا که به کندی سپری

                            گر چه انجا کمی از فصل زمستان باقیست

                           و هنوز از یخ و برفاب و لنجک اثری

                          باز بگذار در و پنجره ها را امشب

                         باد می اید و مي اورد از من خبري         

                       خبري تازه كه نه يك خبر سوخته را

                       باد مي اورد از فاصله دور تري

                     خبر اينقدر قديميست كه هر پيرزني
                   خبر اينقدر بديهيست كه هر كور و كري
                   مي تواند به ياد اوردو بشنودش

                   تو كه خود فاعل و مفعول و نهاد و خبري

 

 


نويسنده: وهاب تنها مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 9:42
|+|

گفتم نرو.

 

گفتم نرو پرپر میشم

 

گفتی: میخوام رها باشم

 

گفتم: آخه عاشق شدم

 

گفتی:میخوام تنها باشم

 

گفتم: دلم

 

گفتی: بسوز

 

گفتی: یه عمری باز هنوز

 

گفتم: پس عمرم چی میشه

 

گفتی: هدر شد شب و روز

 

گفتم: آخه داغون میشم

 

گفتی: به من خوش میگذره

 

گفتم: بیا چشمام تویی

 

گفتی: آخر کی میخره

 

گفتم: منو جنس میبینی؟

 

گفتی: آره بی قیمتی

 

گفتم: یه روز کسی بودم

 

با من نکن بی حرمتی

 

گفتم: صدام میمیره باز

 

گفتی: با درد بسوز بساز

 

گفتم : حالا که پیر شدم

 

گفتی: که از تو سیر شدم

 

گفتم: تمنا میکنم

 

گفتی: میخوام خردت کنم

 

گفتم: بیا بشکن تنو

 

گفتی: فراموش کن منو

 

 

 

 

Love


نويسنده: وهاب تنها مورخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 در ساعت: 15:26
|+|

عکسهای عاشقانه3

www.cart4u.blogfa.ir

برو گمشو....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: وهاب تنها مورخ: پنجشنبه سی ام خرداد 1387 در ساعت: 21:20
|+|

گریه کردم
در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم
 
 

نويسنده: وهاب تنها مورخ: دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 در ساعت: 18:53
|+|

دووووستت دارم
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرمwww.taranome-ashk.blogfa.com
نويسنده: وهاب تنها مورخ: دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 در ساعت: 18:49
|+|

كي مي آي؟...........................................

بهترین واژه زندگی را زمانی تجربه کن که فکر میکنی کسی لایق

اشکهای

پر معنای تو باشد.اشکهایی که نه از سر هوس است بلکه اشکهایی که

تو

در هنگام نماز در اوج بغض های تنهایی ات سرازیر میکنی.پس خود را

دریاب

و به عشق نابی که به دست آورد ای افتخار کن و به آن اعتماد داشته

باش

و سعی کن آن را بدست آوری  به هر قیمتی که باشد حتی اگر به

قیمت 

  

 جان توباشد.

 

 

عشق واژه ای است از نور که با دستی از نور بر قلبی از نور نوشته

میشود.

 

سلام به همه دوستان

 

این عکس گرانترین کارت تبریک مخصوص والنتاین

 

 سال۲۰۰۷ هست که من از اینجا این رو تقدیم

میکنم به

 

 همه شما وکسی که لایق این هدیه هست

 

امیدوارم که این رو از من قبول کنید


نويسنده: وهاب تنها مورخ: یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 در ساعت: 23:29
|+|

                                                         

م / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                     من 

باختن                                                            عشق

جان                                                                          يعني

زندگي                                                                               ليلي و

قمار                                                                                  مجنون

  در                                  عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                                   عشق

دل                                                                                       يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                       آميختن                                           افروختن

يعني                              به هم        عشق                             سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                        كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار     يعنی...

 


نويسنده: وهاب تنها مورخ: یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 در ساعت: 23:26
|+|

سمانه
                                               

  سمانه باور کن دوستت دارم...!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تقدیم به بهترین کسم ( سمانه )

دوست دارم ............................................... 

 


نويسنده: وهاب تنها مورخ: یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 در ساعت: 23:24
|+|

لمس کن...............
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم.
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست
تا بدانی نبودنت ازارم می دهد.
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنی است و عریان.

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد.
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است.
لمس کن لحظه هایم را......

تویی که میدانی که من چگونه عاشقت هستم.
لمس کن  این با تو نبودن را....
                                               

                                        لمس کن ..........................


تو را دوست دارم
تو را تا عبوری عاشقانه به سمت کوی دلها دوست دارم

تو را مانند آوازی پر از شور به روی باغ لبها دوست دارم

برای طاق ابروی کمندت تو را تا طاق کسری دوست دارم

تو را ای غائب پیوسته حاضر تو را هر لحظه هرجا دوست دارم .


نويسنده: وهاب تنها مورخ: یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 در ساعت: 14:35
|+|

به نام تک میکانیک قلبهای تصادفی

۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف

به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله

گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم.  ۱۰۰تای آن را۹۰روز...

روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا

تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه

۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم.  ۸ سوال من را

۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا

دعوت کردم...  ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی:

((دوستت دارم))

www.mnr.blogfa.com

www.mnr.blogfa.com

 


نويسنده: وهاب تنها مورخ: جمعه دهم خرداد 1387 در ساعت: 14:2
|+|

♥♥ تصاویر عاشقانه 2 ♥♥
تصویر عاشقانه

 

تصویر عاشقانه

 

تصویر عاشقانه

 

بهترین و آموزنده ترین داستان های کوتاه از مجله الکترونیک بهار 20


نويسنده: وهاب تنها مورخ: جمعه سوم خرداد 1387 در ساعت: 17:48
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir